ای کاش . . . قانون همه ی دوستی ها این بود :
یا رفاقت تعطیل ..
یا جدایی هرگز ..!
+++++++++++++++++++++++++++++++++++
مات شدم از رفتنت !
هیچ میز ِ شطرنجی هم درمیان نبود این وسط فقط یک دل بود که دیگر نیست!
+++++++++++++++++++++++++++++++++++
دردناک ترین جدایی ها آنهایی هستند که، نه کسی گفت چرا و نه کسی فهمید چرا ! . . .
+++++++++++++++++++++++++++++++++++
آتش زدن به یک “سرنوشت” کبریت نمی خواهد که !!
“پـــا” می خواهد … که لگد بزنی به همه دارایی یک نفر … و … بـــــــــروی .. !! . . .
+++++++++++++++++++++++++++++++++++
هوا بارانی ست ولی شیشه ؛ چرا بخار نمیگیری ؟ نترس ؛ رفت … دیگر اسمش را رویت نمی نویسم ! . . .
+++++++++++++++++++++++++++++++++++
جـــدایــی مــان ؛ هیــچ یکـــ از تشــریفــاتــــ آشــنایمــانــــ را نــداشتـــ فقــط تــو رفـــتــی و منــــ ســعیــــ کـــردمـــ ســـ ــنگــــ دل بــاشـــمــــ . . .
+++++++++++++++++++++++++++++++++++
صدای پای تو که می روی و صدای پای مرگ که می آید… دیگر چیزی را نمی شنوم ! . … . .
++++++++++++++++++++++++++++++++++
درد دارد… وقتی با نسیمی برود… کسی که به خاطرش به طوفان زده ای… . . .
++++++++++++++++++++++++++++++++++
نباشی؛ برای ِ من هیچ اتفاقی نمیافتد! فقط گاهی موهایِ صورتم سفید میشود گاهی موهایِ سَرم می ریزد . . . . .
++++++++++++++++++++++++++++++++++
چشمان مرا به چشمهایش گره زد بر زندگیم رنگ غم و خاطره زد او رفت ولی نه طبق قانون وداع یکبار فقط به شیشه ی پنجره زد . . . . . .
++++++++++++++++++++++++++++++++++
خنک شدى ؟ اما من هنوز داغم از رفتنت در این سرماى بى رحم ! . . .
+++++++++++++++++++++++++++++++++
درنگ عجب دنیای عجیبیست! رفتن و ماندن من به یک نقطه بند بود زمانی که گفتی”برو” چقدر عاشقانه می شد ، اگر نقطه اش بالا بود . . . . . .
+++++++++++++++++++++++++++++++++
بهانه هایت برای رفتن چه بچه گانه بود چه بیقرار بودی زودتر بروی از دلی که روزی بی اجازه وارد آن شده بودی…
++++++++++++++++++++++++++++++++
من سوگوار نبودنت نیستم !! من شرمسار این همه تحملم … . . .
++++++++++++++++++++++++++++++++
همیشه جرات عاشقانه جدا شدن رو داشته باش اما حقارت به زور نگه داشتن رو به دوش نکش . . .
++++++++++++++++++++++++++++++++
کار سختی پیش رو دارم : بعد از رفتنت باید زنده بمانم ! . . .
++++++++++++++++++++++++++++++++
هنوز هم مثل انشاهای دوران دبستان با نتیجه گیری مشکل دارم . . . “ چرا رفتی ؟ ” . . .
++++++++++++++++++++++++++++++++
ســـوم هفتــــم چهلـــم ســـــال . . . چنـــد ســــال دیگــــر بایــــد عــــزادار نبـــودن هایـــــت باشــــــم . . .؟ . . .
+++++++++++++++++++++++++++++++
فقط رفت بدون کلامی که بوی اشک دهد … فقط رفت بدون نگاهی که رنگ حسرت داشته باشد … فقط رفت … فقط رفت و من شنیدم که توی دلش گفت : راحت شدم … . . .
++++++++++++++++++++++++++++++++
یادت هست…؟! روزی پرسیدی این جاده کجا میرود…؟! و من سکوت کردم… دیدی …! جاده جایی نرفت…! آن که رفت ، تو بودی راهی نمیبینم ، آینده پنهان است اما مهم نیست همین کافیست که تو راه را میبینی و من تو را
++++++++++++++++++++++++++++++++
من زبان برگ ها را می دانم … مثلا “خش خش” یعنی “امان از جدایی” پیش از جدایی از درخت هیچ برگی خش خش نمی کند … . . .
++++++++++++++++++++++++++++++++
آن روز که تو رفتی از آن سو و من هم از این سمت، دنیا و جهان به دو پاره شد به سویی و به سمتی . . .
++++++++++++++++++++++++++++++++
از روزهای رفته نگو روزهای مانده را تعریف کن با چند ماه خداحافظی کنم به چند خورشید سلام تا بیایی …. ؟! . . .
++++++++++++++++++++++++++++++++
روزی ازم پرسیدی بزرگترین آرزوت چیست ؟ گفتم بر آورده شدن آرزوی تو ! ولی ندانستم آرزوی تو جدایی از من است . . . . . .
++++++++++++++++++++++++++++++++
آنـــــقـَـدر پـُشــتـــِ سـَـرَت آب ریخــتــمــــ… کــ ه تَـمـامـــِ کـوچـه سـَـبـز شـُـد ! پـــس چـِـرا نـیـامـدی ؟! . . .
++++++++++++++++++++++++++++++++
هوای بوی تنت را کرده ام ، می دانی . . . پیرهن جدایی ات بدجور به قامتم گشاد است . . . ! . . .
++++++++++++++++++++++++++++++++
همه یهویی ها خوبن : یهویی بغل کردن. یهویی بوسیدن. یهویی دیدن. یهویی سورپرایز کردن .یهویی بیرون رفتن. یهویی دوست داشتن. یهویی عاشق شدن. اما امان از یهویی رفتن ! . . .
++++++++++++++++++++++++++++++++
پرنده ی مهاجری که مقصودش کوچ است؛ به ویرانی لانه اش فکر نمی کند! . . .
++++++++++++++++++++++++++++++++
ابراهیم که نیستم میگذاری میروی … این آتش نبودنت بر من گلستان نخواهد شد !!! . . .
++++++++++++++++++++++++++++++++
رهایم کردی چرا که برهنگیت را نجوییدم ، بوسه هایت را نطلبیدم و طعم گس گناه را نچشیدم ! رهایم کردی چرا که عشق ورزیدم ! . . .
++++++++++++++++++++++++++++++++
از تراکم ابرها می ترسم می روی چتری برایم بگذار تنها زیر شلاق باران می ترسم . . .
++++++++++++++++++++++++++++++++
ای کاش آشنایی ها نبود یا به دنبالش جدایی ها نبود یا مرا با او نمی کردی آشنا یا مرا از او نمی کردی ، جدا . . . . . . .
++++++++++++++++++++++++++++++++
رفتی و ندیدی که چه محشر کردم با اشک تمام کوچه را تر کردم دیشب که سکوت خانه دق مرگم کرد وابستگی ام را به تو باور کردم . . . . . .
++++++++++++++++++++++++++++++++
او می رود دامنکشان او می رود دامنکشان او می رود دامنکشان من… زهر ِ تنهایی چشان… و سالهاست، …رفتنش هر غروب ، در ذهنم تکرار میشود
++++++++++++++++++++++++++++++++
صفحه قبل 1 صفحه بعد